
مطلب کتاب نیلوبلاگ خوندن همیشه یکی از لذت های روزمره من بوده. خرید کتاب و خوندنش همیشه برام یه امر تفریحی و شارژر روحی بوده. یکی از آرزوهام این بوده کهیک کتاب فروشی کوچیک داشته باشم یا کتابدار یک کتابخونه باشم. پ...
ادامه مطلب
حالم خوب نبود و روی تخت خوابیده بودم. یک دفعه صدای اب و ظرف آمد. یکی داشت ظرف میشست. پسر کوچکم روی پنجههای پاهایش ایستاد ها بود و با مایع دستشویی!! ظرفهای افطار را میشست. پ.ن: باورم نمیشه ام امسالباید بره پیش دبستانی. احساس میکنم خیلی کوچیکتر از برادرشه در این مرحله....
ادامه مطلب
مامان اینا رفتند سمت مرز که ان شاء الله برن برای پیاده روی اربعین. و من هنوز نرفته دلتنگ شده ام. مامان که تهران نیست من عمیقا احساس تنهایی می کنم. وقتی تلفن رو بر می دارم می مونم به کی زنگ بزنم. برای کارهام با کی مشورت کنم و درد و دل هام رو کجا ببرم؟ موقع حال بدی کجا برم که با حال خوب برگردم؟...
ادامه مطلب
یکی از بزرگ ترین لذت ها در زندگی، لذت خواندن است. من هنوز لذتی را که از اولی ,ن خواندن اسم مغازه ها بردم، به یاد دارم. مادر ,ی کردن یک نوع زندگی دوباره است. این روزها این لذت را دوباره از نوع تجربه میکن...
ادامه مطلب
دیروز سر مسئلهای از این که آقای همسر این زحمت من رو ندید و یک مورد ضعف کار رو به روم اورد، ناراحت شدم. بعد شروع کردم به فکر کردن به کارهایی که میکنم و آقای همسر توجهی نمیکنه، بعد چند تا از کارهای سادهای رو که هر روز انجام میدم و شده جزو کارهای روزمره اما کلی ارزش داره و حواسش نیست، برا خودم لیست کردم. اما یهو یه جرقه تو ذهنم زده شد که چقدر خودت , حواست به کارهای روزمره و سادهای که آقای همسر هر روز انجام میده هست؟!!! ...
ادامه مطلب
زن دوم مقوله پربحثیه. من به خاطر ضعف هایی که خودم و همسرم داریم، به خاطر حسادتی که خودم دارم و مطمئنم نمی توانم زن دیگری را در کنار همسرم تحمل کنم و عدم توانایی احتمالی همسرم به خاطر رعایت عدالت میان من و زنی دیگر، دوست ندارم همسرم زن دومی داشته باشد.اما اصلا و ابدا مخالفتی با حکم چند همسری آقایان ندارم که اگر خدا وضعش کرده حتما مصالحی داشته که من باخبر یا بی خبر، صلاحیت اعتراض در مقابلش را ندارم. ...
ادامه مطلب
مادر یکی از شاگردام داشت از بچه اش ناله می کرد: می گفت: بهش می گیم توی مهمونیا چادرتو بردار. فلان کساش حوزه میرن، آرایش می کنن، لاک نزنن، برق ناخن دارن، این هیچی. بهش میگیم شلوار روشن بپوش، میگه نه زیر چادر دوست ندارم. میخواد بره دانشگاه الزهرا، باباش گفت: اصلا اجازه نمیدم. من هنوز که هنوزه یادش میفتم هنگ می کنم!! هیچ کس به چیزی که داره راضی نیست. *همه اینا رو با این پیش فرض بخونید که خانواده ای کاملا مذهبین. من هیچ نشانه ای از زیاده روی تو دخترش ندیدم. یه دختر باهوش، زرنگ، خوش پوش، شیک و زیباست....
ادامه مطلب
از اون شباییه که دلم میخواد تا صبح بیدار باشم...
ادامه مطلب
یه نماز هست که امام صادق علیه السلامفرمودن که اگه تو طول روز خونده شه به نیت والدینه و اگه شب خونده شه به نیت فرزندان. خیلی راحته سعی کنید بخونید. خودشون فرمودن من هر شب این نمازو برای بچه هام میخونم. دو رکعت، رکعت اول بعد از حمد سوره قدر، رکعت دوم سوره کوثر ...
ادامه مطلب
وقتی کتاب "تربیت بدون فریاد"، "من دیگر ما" و "به بچه ها گفتن،..." رو خوندم و می خونم، بیش از همه چی مامانم میان جلوی چشام. احساس می کنم چقدر سیستم تربیتیشون درست بوده. مامانم خیلی صبر بودن و هستن، توی بایگانی ذهنم یه مورد داد و فریادم ثبت نشده. حسابییییییییییییی هم شنونده خوبی بودن و هستن، جوری که من بعد ازدواج غصم بود حرفامو بعد از این به کی بگم. نمی دونم چرا با این همه درستی من اینقدر ایراد دارم؟!!...
ادامه مطلب
زندگی بدون نت زندگی زیباتریه! این چند روز که نبودیم نت نداشتیم....
ادامه مطلب