پدر رفت و دیگر نیامد! - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 8:15
مدتهاست که اینجا ننوشتم.اما خواستم به رسم رفاقتی که داشتیم شما را در غم خود شریک کنم. امروز نازنین پدرم را به خاک سپردیم. داغی سنگین و ناگهانی!!!! لطف کنید اگر برای برایتان مقدور بود، فاتحهای (حمد و ۴ توحید) نثار روح پدرم بکنید. و اگر سختتان بود صلواتی برای شادی روحش بفرستید.Adblock test (Why?)
زندگی با کتاب - تاریخ: 1399/9/24 ساعت: 7:36
مطلب کتاب نیلوبلاگ خوندن همیشه یکی از لذت های روزمره من بوده. خرید کتاب و خوندنش همیشه برام یه امر تفریحی و شارژر روحی بوده. یکی از آرزوهام این بوده که یک کتاب فروشی کوچیک داشته باشم یا کتابدار یک کتابخونه باشم. پ
لذتهای مادرانه - تاریخ: 1399/3/30 ساعت: 0:36
حالم خوب نبود و روی تخت خوابیده بودم. یک دفعه صدای اب و ظرف آمد. یکی داشت ظرف میشست. پسر کوچکم روی پنجههای پاهایش ایستاد ها بود و با مایع دستشویی!! ظرفهای افطار را میشست. پ.ن: باورم نمیشه ام امسال باید بره پیش دبستانی. احساس میکنم خیلی کوچیکتر از برادرشه در این مرحله.
مدرسه - تاریخ: 1399/3/30 ساعت: 0:36
پسرم بعد از ۴ ماه تعطیلی بالاخره گفت: کاش میرفتیم!
یا علی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:28
سلام به همگی نماز روزه هاتون قبول باشه ان شاء الله ما رو یادتون نرفته باشه دعا کنید. راستش مدتیه تصمیم گرفتم اینجا رو تعطیل کنم. نمی دونم این تعطیلی چقدر طول بکشه. با این که کلی حرف دارم اما فعلا تصمی
دندان درد - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:28
پسر کوچکم را خواباندم و خوشحال از سکوت و آرامش منزل، مشغول کارهایم شدم. یک دفعه صدای گریه اش بلند شد. سریع به سمتش رفتم. فهمیدم که دندان,ش درد گرفته. یک قاشق استامینوفن بهش دادم و دوباره خواباندمش. یک
خودشناسی - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 5:34
چه کسی جز فرزند آدم میتونه انقدر واضح ایرادات و اشکالات آدم رو به انسان نشون بده؟!
شاهزاده - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 5:34
شاهزاده از دیروز مریضه. شب یهو بیدار شد گفت: وااای سروییم. گفتم بخواب عزیزم. ۱۱ شبه تازه. با خیال راحت بخواب تب داری فردا نمیخواد بری مدرسه. میگه: پسفردا میخوام برما، کلاس کاردستی دارم!! گفتم: حالا بخواب حالا امروز رفتیم دکتر ۲ روز دیگه مرخصی داده. میگه: نه من میخوام برم مدرسه. فردا کاردستی و ورزش د...
یکی از اولینها - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 5:34
امشب برای اولین بار تنها نشستم پشت فرمون. قبلش شدید استرس دلشتم ولی بعد خدا رو شکر آروم بودم، با وجود گریههای بیپایان شازدهپسر، بارونی بودن هوا و برفپاککنی که با هر بار استفاده تا چندین ثانیه هیچی نمیدیدم. تجربه خوبی بود، با این که وقتی رسیدم احساس کردم انرژیم به صفر رسیده!
تاریخ - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 5:34
هر چقدر قدیم الایام از تاریخ بدم میومد، تازگی نه تنها دوستش میدارم بلکه از خوندنش لذت میبرم. متاسفانه نتونستم کتاب حیالت القلوب رو تموم کنم. امیدوارم وقتم کمی آزاد شه کاملش کنم. این روزها شروع کردم
حب و بغض - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 5:34
به این نتیجه رسیدم اگر میخوایم حب و بغضمون درست و عمیق شکل بگیره باید تاریخ بخونیم. و اگر میخوایم حب و بغض در وجود فرزندانمون درست و عمیق شکل بگیره، براشون داستانهای تاریخی رو به صورتی جذاب تعریف کنیم.
مرخصی - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 5:34
دلم یه مرخصی چند روزه از همه مسئولیتهای زندگیم میخواد. یه تنهایی مطلق در یه جای خوش آب و هوا
فرصت را غنیمت بشماریم - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:35
گفتم بگم این روزا دیگه زمان شروع گرفتن روزه های قرضیه. باشد که همت گماریم و تا پایان زمستان روزه های قرضبمان به صفر برسد.
مستند حیات وحش - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:35
کسی سایتی کانالی می شناسه کلیپای کوتاه، جالب و قابل تامل از مستند ,ات حیات , وحش، ترجیحا گیاهی داشته باشه؟
مادر چراغ خونه - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:35
مامان اینا رفتند سمت مرز که ان شاء الله برن برای پیاده روی اربعین. و من هنوز نرفته دلتنگ شده ام. مامان که تهران نیست من عمیقا احساس تنهایی می کنم. وقتی تلفن رو بر می دارم می مونم به کی زنگ بزنم. برای کارهام با کی مشورت کنم و درد و دل هام رو کجا ببرم؟ موقع حال بدی کجا برم که با حال خوب برگردم؟
دعای غریق - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:35
دعای , غریق , رو زیاد بخونیم: «یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک» حضرت ابی عبدالله علیه السلام فرمودند که : «زود است میرسد به شما شبههای، پس باقی میمانید بدون علمی و بدون امام راهنمایی ظاهرا، و نجات نمییابد در آن شبهه مگر کسی که بخواند دعای , غریق , را.» گفتم: چگونه است دعای غ...
خواب ظهرگاهی - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:35
خانواده همسر تقریبا همه رفتن کربلا. بعد مادر آقای همسر تنها مونده ما اومدیم پیشش. القصه جمعه شب اومدیم شب خواب ,یدیم، بعد حدود ۲:۳۰ جمع کردم با شازده پسر رفتیم خونه که به شاهزاده برسیم. رسیدبم و من از خ
ماجراهای ملکه و ترشی - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:35
هفته های در هم برهمی داشتم، هم از لحاظ روحی هم جسمی هم کاری. حالا این وسط ۳ کیلو سیر خریدم برای سیر ترشی ,. صبح برای نماز که بیدار شدم نخوابیدم و نشستم پای حبه کردن سیرها، دعا کردم شازده پسر بخوابه که خد
کلمه نویسی یک کلاس اولی نیمه چه باسواد - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:35
شاهزاده یه دفتر دارن به اسم تمرین آزاد، بعد میتونن ۷ خط توی هر صفحه اش بنویسن. هر کلمه , یا جمله ای که خواستند. بعد دیدم نوشته: سبر (صبر) نشستم نگاه کردم دیگه چیا نوشته، دیدم نوشته: امومان. میگم یعنی چ
تجربیات یک مادر کلاس اولی - تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 15:35
یکی از بزرگ ترین لذت ها در زندگی، لذت خواندن است. من هنوز لذتی را که از اولی ,ن خواندن اسم مغازه ها بردم، به یاد دارم. مادر ,ی کردن یک نوع زندگی دوباره است. این روزها این لذت را دوباره از نوع تجربه میکن

برچسب‌های مرتبط

من حالم خوبه | من حالم خوبه تو باور نکن | من حالم خوبه به انگلیسی | معجزه سپاسگزاری | معجزه سپاسگزاری روز ششم | معجزه سپاسگزاری قسمت دوم | عروسی سحر قریشی | عروسی کردی | هدفون بی سیم | مشکین شهر