
دیروز سر مسئلهای از این که آقای همسر این زحمت من رو ندید و یک مورد ضعف کار رو به روم اورد، ناراحت شدم. بعد شروع کردم به فکر کردن به کارهایی که میکنم و آقای همسر توجهی نمیکنه، بعد چند تا از کارهای سادهای رو که هر روز انجام میدم و شده جزو کارهای روزمره اما کلی ارزش داره و حواسش نیست، برا خودم لیست کردم. اما یهو یه جرقه تو ذهنم زده شد که چقدر خودت , حواست به کارهای روزمره و سادهای که آقای همسر هر روز انجام میده هست؟!!! ...
ادامه مطلب
تازگیا منم وقتی جاییم درد بگیره، با یه بوس خوب میشه....
ادامه مطلب
کاش مردها گوش شنوای بهتری بودن...
ادامه مطلب
از هفته پیش که سرمو حجامت کردم این سوال مثل خوره افتاده به جونم که "این حجامت سر چه فرقی با قمه زدن داره که اینقدر جو منفی بر علیهش هست؟" این سوال اصلا و ابدا به معنی تایید قمه زنی نیست فقط یه سواله. بعدشم کاری به جنبه تقلیدیش ندارم. که معتقدم اگه مرجع آدم چیزی رو تایید یا نفی کرد باید بی چون و چرا پذیرفت....
ادامه مطلب
دوشنبه تولد 28 سالگیم بود. روز تولد گندی بود ولی خوب من اصلا هیچ گونه اعتقادی به مثل "سالی که نکوست از بهارش پیداست" ندارم. به خاطر همین به لطف امام زمان عجل الله تعالی فرجهتونستم از یه موقعیت سخت به نسبت خوب بگذرم و آرامشم رو برگردونم. بعدشم نشستم دستاوردای 27 سالگیم رو نوشتم که به شدت موجب رضایت و انرژیم شد. با این که اکثریت دستاوردام یه نهال کم جون و تازن، ولی همین که تونستم به لطف خدا دوباره بلند شم و مثل قبل پرانرژی برای ساختن هر چه بهتر زندگیم تلاش کنم، کاملا راضیم می کنه. جدا خوشحالم که دوباره برنامه ریزی کردن رو شروع کردم و دارم برای کم کردن وقتای...
ادامه مطلب
روزایی که از صبح زود بیدارم ولی ساعت 9 می بینم کار خاصی نکردم، احساس خیلی خیلی بدی بهم دست میده. حتی با تمام تلقین های مثبتی که سراغ دارم من باب اهمیت و اولویت بچه ها و بچه داری....
ادامه مطلب